درخت tree , arbor
گیاه چوبی با ساقه واحد که بلندی آن 7 متر و یا بیشتر باشد.
مرز جنگل boundary of forest
مرز بین جنگل و سایر اکوسیستم های طبیعی مثل مرتع و دریاچه.
--
سرما زدگی chilling injury
آسیبی که در دماهای نزدیک به صفر درجه سیلسیوس به اندام های گیاهی وارد می شود.
--
جنگل کامل climax forest
جنگلی که درختان آن در مرحله کمال رشد باشد.
--
جنگل تجاری commercial forest
جنگلی است که تولیدات آن برای عرضه در بازار فروش است.
--
جنگل سوزنی برگ conilignosa
جنگلی مخلوط از سوزنی برگان درختی و درختچه ای.
جنگلپا forest guard
فردی که مسئولیت اداره کوچکترین واحد جنگلی را زیر نظر سرجنگلپای برعهده داشته باشد.
--
آمار برداری جنگل forest inventory
اندازه گیری قطر ، ارتفاع و... درختان توده جنگلی برای تعیین موجودی حجمی و رویشی جنگل.
--
سیاست جنگل forest policy
شاخه ای از جنگلبانی است که هدف اجتماعی و اقتصادی ناشی از جنگلداری و توسعه جنگل مرتبط است.
--
جنگلدار forest ranger
متحصص در امور جنگل که مسئولیت مدیریت یک بخش مشخصی از جنگل به عهده وی می باشد و زیر نظر مدیریت جنگل کار می کند.
--
سر جنگلدار forest superintendent
فرد کارشناس جنگل که مسئولیت اداره امور جنگل را در یک ناحیه یا استان بر عهده داشته باشد.
--
جنگلداری forestry
دانش و فن ایجاد ، نگهداشت و مدیریت منابع جنگلی برای تامین نیازهای مستمر جامعه انسانی.- توضیح: این که اصطلاح forest management در برخی از متون فارسی جنگلداری برگردان شده است که می بایست مدیرت جنگل اطلاق گردد.
--
جنگل شناسی silviculture
به دانش و فنی اطلاق می شود که متضمن ایجاد و پرورش (رویاندن و نگهداری) جنگل بر اساس شناخت درختان و اک.سیستم جنگل است.
--
خرد جنگ grove
گروهی از درختان معمولا بدون اشکوب پایین که کاشته شده و یا طبیعی اند.
--
دارسنج dendrometr
ابزار اندازه گیری ارتفاع (بلندی یاب مانند Haga ) ، قطر (قطرسنج مانند خط کش دو بازو) یا هر دو (مانند رلاسکوپ آینه دار)
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 9:22 توسط مسعود يوسفي
|